محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2424

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : عمرو بن جرموز و فضالة بن حابس و نفيع اين سخن را شنيدند و به جستجوى وى بر نشستند و وى را همراه نعر بديدند ، عمرو بن جرموز كه بر اسبى ناتوان بود از پشت سر وى در آمد و ضربتى سبك بزد ، زبير كه بر اسب خويش ذو الخمار بود بر او حمله برد و عمرو كه پنداشت بدست او كشته مىشود بانگ زد و نافع و فضاله را به كمك خواند كه به زبير حمله بردند و او را بكشتند . سخن از اينكه على فرزند خويش حسن را با عمار بن ياسر براى حركت دادن مردم كوفه فرستاد ابن ليلى گويد : هاشم بن عتبه در ربذه پيش على آمد و گفت كه محمد بن ابى بكر به كوفه آمد ، و سخنان ابو موسى را به دو خبر داد . على گفت : « ميخواستم معزولش كنم ، اما اشتر گفت نگهش دارم . » گويد : آنگاه على هاشم را سوى كوفه فرستاد و به ابو موسى نوشت كه من هاشم بن عتبه را فرستادم تا كسانى را كه آنجا هستند برانگيزد مردم را روانه كن كه من اين ولايت به تو سپردم تا در كار حق جزو ياران من باشى . » گويد : ابو موسى ، سائب بن مالك اشعرى را خواست و گفت : « راى تو چيست ؟ » گفت : « راى من اينست كه به آنچه نوشته عمل كنى . » گفت : « ولى رأى من چنين نيست . » آنگاه هاشم به على نوشت كه من پيش مردى دغل و مخالف آمده‌ام كه دغلى و دشمنى وى عيان است ، نامه را با محل بن خليفهء طايى فرستاد ، على ، حسن و عمار بن ياسر را فرستاد كه مردم را سوى او حركت دهند ، قرظة بن كعب انصارى را نيز امارت كوفه داد و همراه وى به ابو موسى نوشت . « اما بعد ، پنداشتم علاقهء تو به اين كار كه خدايت از آن بىنصيب